تبلیغات
امام علی(ع): بشنو و بفهم و باور کن بعد بکار ببند تا رستگار شوی. - محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر
دوشنبه 29 آبان 1391

محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر

   نوشته شده توسط: عشاق المهدی(ع)    نوع مطلب :محرم ،حضرت امام حسین(علیه السلام) ،

روز سوم محرم عمر بن سعد به سرپرستى چهار هزار سواره از كوفه حركت كرد و در نینوا وارد شد بمجرد ورود به عروة بن قیس دستور داد حضور حسین ع رفته سؤال كند براى چه مقصودى به این سرزمین وارد شدى و هدف شما چیست؟ عروه از همان عده بود كه دعوت نامه براى حسین (ع) نوشته بود بهمین مناسبت از انجام امریه پسر سعد خوددارى كرده و بالاخره عمربن سعد بهر یك از رؤسائى كه به آن حضرت نامه نوشته بودند همین امریه را نمود. لیكن تیرش بخطا خورده و غرضش عملى نشد و تنها كسى كه براى این كار پیش قدم شد كثیر بن عبد اللَّه شعبى است كه سوارى دلاور و از هیچ چیزى رو گردان نبود براى شرفیابى حضور اقدس پیشنهاد داده و گفت من بجانب حسین خواهم رفت و هر گاه دستور باشد مى‏توانم او را ناگهان بقتل برسانم.

عمر گفت نمى‏خواهم او را بقتل آورى بلكه مأموریت تو آنست كه پیش وى رفته و بپرسى براى چه هدفى بدین صوب آمده.

كثیر طبق مأموریت به سمت خیام طاهرات (خیمه های کاروان امام حسین(ع)) حرکت کرد ابو ثمامه صائدى بمجردى كه او را دید به حضرت ابا عبد اللَّه عرضه داشت اینك بدترین و خونریزترین مردم روى زمین بجانب شما مى‏آید آنگاه به طرف او توجه كرده چون نزدیك خیام طاهرات رسید گفت هر گاه مى‏خواهى بحضور اقدس حسینى شرفیاب شوى شمشیرت را بمن بده گفت سوگند بخدا چنین كارى نخواهم كرد و مناسب هم نمیدانم و من فرستاده ای بیش نیستم اگر حاضر شدید سخن مرا بپذیرید مأموریتم را انجام میدهم و گر نه بازمى‏گردم ابو ثمامه گفت هر گاه حاضر نمى‏شوى شمشیرت را بمن بدهى اجازه بده تا وقتى مشغول ابراز مأموریت هستی من قائمه شمشیر ترا بدست بگیرم گفت هیچ گاه بدان دست پیدا نخواهى كرد(یعنی هرگز).

ابو ثمامه گفت اكنون مأموریتت را بمن بگو تا بحضور مبارك(امام حسین(ع ))عرضه بدارم و من ترا براى‏ آنكه آدم بدكار و خونریزى هستی اجازه نمیدهم با این حال بحضور مبارك (امام حسین(ع)) شرفیاب شوى، كثیر متغیر شده و بیكدیگر ناسزا گفتند و باز گشت و پیش‏آمد را باطلاع پسر سعد رسانید.پسر سعد قرة بن قیس حنظلى را بحضور خوانده و گفت واى بر تو بدون چون و چرا بحضور مبارك حسینى شرفیاب شده سبب آمدن او را باین سرزمین جویا شو.

قره بر حسب امر بجانب خیام طاهرات روان شد بمجردى كه حسین (ع) او را دید از یاران خود پرسید آیا این مرد را مى‏شناسید؟

حبیب بن مظاهر بعرض رسانید آرى این مرد پسر خواهر ما و از مردم حنظله تمیم است و من كاملا با او آشنائى دارم و او را آدمى راستگو میدانم و خیال نمى‏كردم جزء یاران پسر زیاد باشد خلاصه قرة بن قیس وارد شد و سلام كرد و خواسته پسر سعد را بعرض مبارك رسانید.

حضرت فرمود سبب نزول من آن بوده كه همشهریهاى شما دعوت نامه‏ها براى من نوشتند و مرا باین سرزمین دعوت كردند اینك هر گاه از آمدن من اكراه دارید باز میگردم.(شاید امام حسین(ع) با بیان این جمله قصد اثبات ظالم بودن ابن زیاد را برای اطرافیان او داشته چرا که در ادامه میخوانیم که ابن زیاد بعد از خواندن نامه عمربن سعد جمله ای میگوید که به وضوح بیانگر ظالم بودن ابن زیاد است)

حبیب در بازگشت قرة بن قیس با وى ملاقات كرد و گفت واى بر تو چگونه از یارى این مرد كه خداى متعال ترا ببركت وجود پدرانش هدایت كرده و لباس بزرگوارى بر اندام تو پوشانیده دست بر- میدارى و بجانب مردم ستمگر بازمى‏گردى؟ پاسخ داد من اینك مأمورم باید بروم نتیجه مأموریتم را معروض بدارم آنگاه در كار خود اندیشه خواهم كرد.

قره پیش پسر سعد آمده نتیجه را بازگفت پسر سعد اظهار داشت امید است خداى متعال مرا به نبرد با او دچار نفرماید آنگاه نامه ذیل را به پسر زیاد نوشت.

بنام خدا بمجردى كه در برابر حسین فرود آمدم رسولى فرستادم تا از هدف او اطلاع حاصل‏                     

كرده و بدانم براى چه بصوب عراق آمده در نتیجه معلوم شد مردم عراق او را باین صوب دعوت كرده و او طبق درخواست نامبردگان بسرزمین عراق وارد شده و اضافه كرده: هر گاه از آمدن من ناراحتید و رأیتان برگشته بمحل خود بازگشت خواهم كرد.

این نامه را براى پسر زیاد فرستاد. حسان عبسى مى‏گوید من در حضور پسر زیاد بودم نامه پسر سعد رسید وى پس از مطالعه نامه او گفت «الان كه چنگالهاى كینه ما بر گردن او فرورفته آرزومند است كه رهائى پیدا كند خیال نابجائى است و راه فرارى ندارد» آنگاه این نامه را به پسر سعد نوشت:

نامه تو بما رسید و مضمون آن را ملاحظه كردیم اینك پس از رسید این نامه بحسین پیشنهاد كن او و یارانش با یزید بیعت كنند و اگر براى انجام این خواسته اقدام كردند و به بیعت یزید درآمدند ما پس از این در باره آنها اندیشه خواهیم كرد.

 

بر گرفته از کتاب

 ارشاد   ترجمه ساعدى خراسانى             فصل - 3 آغاز حركت حسین(ع)


برچسب ها: محرم ، خون ، تشنگی ، شمشیر ، حق ،